در دور دستهای خیالم تو هستی تو برایم از زندگی می گویی و من در اندیشه نیستی سیر می کنم سیری که با طلوع خورشید اغاز می شود و غروب نقطه پایانی بر ان است و اما گل ها مرا به زندگی می کشانند سبزه ها فریاد شادی سر می دهند و پرندگان اوای شادی و تو هم مرا به زندگی کردن شیدا می کنی من هستم دوستم تا تو برایم زندگی را ورق می زنی
برچسب:
نویسنده: سارا طباطبایی
تاريخ: چهارشنبه
30 آذر
1401 ساعت: 20:09